کیوان شاهبداغی

و به انگشت نخی خواهم بست ، تا فراموش نگردد که هنوز انسانم

 

                                              دو رکعت عاشقی 

چه زیبا آسمانی

مهربان ماهی

و گرما بخش خورشیدی

و چشمانی که می بیند ترا

گوشی ، پذیرای طنین گرم پیغامت

و دستانی به سوی بی کرانت

وین ، طپنده قلب پر مهری که می خواند ترا

 گرما سرشکی ، در کنارت ، در حضورت

اینک پر از نورم

بر این باور که تو هستی

و می دانی که من هستم

همان جایی ، همان وقتی ، همان جوری

که می خواهی که من باشم

نمی ترسم

 چو می دانم ، تو هستی در کنارم

مهربانم ، آشنای خوب همراهم

تو نور آسمانها و زمین

اینک نشانم ده ، قرارم ده

مرا از این حجاب ظلمت وین پرده های نور ، بیرون کن

نگیر از من نیازم را ، خودت را

عاشقم فرما

زمینی عشق را بی یاد تو ، هرگز نمی جویم

که قبل و بعد و با هر چیز ، من تنها تو را دیدم

چه زیبا خالقی دارم

که زیبایی من را دوست میدارد

بیاندیشم به زیبایی ، به زیبایی سخن گویم

تا که کردارم به زیبایی بیانجامد

سلامم ده

 و تسلیم و توکل راعطایم کن

چه تقدیری مرا فرموده ای اینک ، نمی دانم

نسیمی  ،  باد  همراهی ، یا که  طوفانت

 چه باک ،  گر ریشه دارد ، با تو ایمانم

سلام ای هق هق آرام شب هایم

سلام ای رویش همراهیت در عمق ایمانم

هلا ای جمله مهمانان خوان خالق یکتا

کنار سفره هستی

گر ، ما به دعوت آمدیم

با خود چه آوردیم ؟؟

سلامی ، دست مهری ، خرده عشقی ، ساده لبخندی  ؟؟

بفرمایی ، به همنوئی به لب هامان  بگو جاریست ؟

نگاه مهربانانه ، بر این هم سفره گان داریم ؟

دو زانو می توان بنشست ، تا جای رفیقی بر سفره مهیا کرد

به روی سفره دنیا عزیزم ، دگر سالم نمکدانی بگو باقیست ؟

و لفظ شکر ، نه بر گفتار ، بر کردار ما جاریست ؟

بجای آرزوی بهره مندی

بیا تا ما سعادت را از او خواهیم

خدا با ماست ، ما هم با خدا باشیم

به نورش ، دیده هامان را شفا بخشیم

ببینیم آبی دریا ، خروش رود را

رقص و سماع شاپرک ها را

زمینی بنده ای اما

تو روحی آسمانی در بدن داری 

کمی با آسمان نزدیکتر باشیم

نسیمی می وزد گاهی ،

به گوش دل ، دعای قاصدک ها را نیوشا شو

دو رکعت عاشقی فرما

کویری روزگاران را به باران ، آشنایی ده

دعای جیر جیرک را به آمینی ، تو راهی کن

به هستی با چنان چشمی که جمله ، جلوه اویند

یکتا شو

بپوشان عیب مردم را

ببخشا ، رحم کن

با بینوایان ، همنوایی کن

خلاصه با تو می گویم

عزیزا

به اهلش واگذار اینک امانت را

خلیفه 

گاه گاهی هم خدایی کن                      

                                          



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط کیوان شاهبداغی در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩

نظرات ()





مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by k1shahbodaghi
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.


درباره :
پروفایل مدیر : کیوان شاهبداغی

.:: Categories ::.

 

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
کیوان شاهبداغی

.:: Page ::.


.:: Authors ::.

کیوان شاهبداغی

.:: Others ::.





.:: Archive ::.

امرداد ٩٠
فروردین ٩٠
دی ۸٩
آبان ۸٩